الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

364

الغدير ( فارسى )

11 - احتجاج برد بر عمرو عاص به حديث غدير ابو محمّد ، ابن قتيبه گويد : مورّخان ذكر كرده‌اند كه مردى از همدان به نام برد به نزد معاويه آمد و از عمرو بن عاص شنيد كه نسبت به على سخنان ناروا و توهين‌آميز مىگويد . به او گفت : همانا بزرگان ما از رسول خدا شنيده‌اند كه فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه ، آيا اين مطلب درست است يا نادرست ؟ عمرو بن عاص گفت : درست است و من بر آنچه شنيده‌اى ، مىافزايم و مىگويم : احدى از صحابهء رسول خدا نيست كه مناقبى چون مناقب على داشته باشد . آن جوان همدانى بىتاب و هراسان شد و عمرو گفت : على مناقب خود را به سبب اقدامى كه دربارهء عثمان نمود ، تباه و نابود ساخت . برد گفت : آيا على به كشتن عثمان فرمان داد يا خود اقدام به كشتن او كرد ؟ عمرو گفت : نه ، او نه فرمان داد و نه خود او را كشت ، ولى قاتل او را پناه داد و نگذاشت كسى بر او دست يابد . برد گفت : آيا با اين وصف ، مردم با او به خلافت بيعت كردند ؟ گفت : آرى . برد گفت : پس چه چيزى ترا از بيعت على خارج كرد ؟ گفت : متّهم دانستن من او را دربارهء قتل عثمان . برد گفت : تو خود نيز مورد چنين اتّهامى واقع شده‌اى . عمرو گفت : راست گفتى ، به همين علّت به فلسطين رفتم . پس از اين محاوره و احتجاج ، جوان همدانى به سوى قبيله و قوم خود برگشت و به آنها گفت : ما به سوى قومى رفتيم كه با استناد به گفتهء خودشان محكومشان كرديم . على بر حق است ، از او پيروى كنيد . « 1 » 12 - احتجاج عمرو عاص بر معاويه به حديث غدير خطيب خوارزمى حنفى از نامه‌اى ياد كرده كه معاويه به عمرو بن عاص نوشته و ضمن آن نامه او را در جنگ صفين به يارى خود ترغيب نموده است . سپس به ذكر نامه‌اى از عمرو در پاسخ به معاويه پرداخته كه در شرح احوال عمرو بن عاص هردو نامه از نظر خواهد گذشت . عمرو در بخشى از نامه‌اش به معاويه گويد : آنچه را كه به ابى الحسن على برادر و وصى رسول خدا مبنى بر ستم‌كردن و رشك بردن او به عثمان

--> ( 1 ) . الامامة و السياسة 93 .